تبليغاتX
::. یک بغل شعر و غزل .::

یک بغل شعر و غزل

: منوی اصلی

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ

: نوشته های پیشین

دی 1387
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387

: پیوندها


.:: رشیدا ::.

.::عضو یت رایگان = پول ::.

سمیه رسولی
ابراهیم بردبار
میلاد عرفان پور
صدیقه حسینی
محدثه خسروی
ساغر شفیعی
سودابه مهیجی
رضا نیکوکار
مریم زارع زاده
محمدحسین انصاری نژاد
حیدر منصوری
حسین عاشوری
محسن محمدزاده
یونس جعفری
دائره المعارف اعجاز علمی در قرآن و حدیث
سیما نوذری

لینکهای مفید




.:: معرفی سه سیستم کسب درآمد با عضویت رایگان ودر آمد واقعا بالاااااا.... حتما کلیک کن ::.

.::جدید ترین سی دی های حوادث واقعی در جهان ::.

.::سيدی مستند های کامل از بزرگ ترين جادوگر جهان ::.

.::سيدی مستدهایی واقعی از سرگذشت ارواح پس از مرگ ! ::.

.::زبان را در حالت خواب بياموزيد (100٪ علمي و تضميني) ::.

.::سيدی مستدهایی از ابتذال در سينمای ايران ! ::.

.::آموزش زبان انگليسی در خواب ! کاملا علمی و تضمينی و اثبات شده در ايران ! ::.

.::ژورنال لباس 2007 واسه خانم هاي ايراني ! ::.

.::موبايل بازا بيان جديد ترين سيدی های موبايل رو ببينن ! ::.

.::مستندات صوتی تصويری از مشاهده اوراح و جن ها . بسيار ترسناک کليک نکن ! ::.

.::شرکت و شغل خود را در بزرگترين سايت نيازمنديها رايگان معرفی کنيد. ::.

.::با روزي 2 ساعت كار ماهيانه مبلغ 900 هزار تومان دربياريد ::.

.::پسورد آی دی طرفتو تو ۱ دقيقه پيدا کن کاملا تضمينی ! ::.

.::کسب در آمد از اينترنت به همين آسونی ماهی چندين مليون تومان !‌ ::.

.:: چهار فیلم در یک سیدی اون هم 3000 تومن‌::.

.:: در این سایت عضو بشین وبه ازای هر کلیک 30 تومن بگیرین ::.

: آمار وبلاگ

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

: با همکاری


.:: رشیدا ::.

 

ستاره رسولی:

قسم به مطلع هر شعر نیمه کاره ی تو

به هر بهانه ی زیبای شعرواره ی تو

دلم برای تو و شعرهای تو تنگ است

برای هرغزل و هرچه استعاره ی تو

تویی نهاد تمامی خنده های دلم

و من ادامه ی لبخند تو،گزاره ی تو

که جمله های دلم با تو می شود تکمیل

و چند جمله ی زیبا به یک اشاره ی تو

تو زود پر زدی از این قفس که تاریک است

چه خوب آمده این بار استخاره ی تو

و زیر نامه ی آخر که می شود امضا:

کسی شبیه غزلها. منم! ستاره ی تو!

 

| +| نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط سکینه رسولی | | ارسال به دوستان
 

 این هم شعر جدیدم که تو جشنواره شعر دانش آموزی که در رامسر برگزار می شد مقام برتر کشور رو کسب کرد.

« بگذار خوب همیشه ! من از تو شعری بگویم »

حالا که درد غریبی دارد می آید به سویم

در زیر چتر نگاهت آهوی شعرم رها شد

از بین صدها ترانه ، یک مثنوی سهم ما شد.

دارم تورا می نویسم ، پای قلم سخت لنگ است

باید بگویم همیشه ،تقدیر آیینه سنگ است

در این غریبی و غربت ،ایمان اگر گم نمی شد،

مادر اسیر غریب احساس گندم نمی شد .

حوا و لبخند گندم ...آدم ،کمی نا شکیبی

بعدش سه نقطه زمین و آغاز درد غریبی.

ما دیروقت است اینجا آقا غریب  غریبیم

ما از ازل پایمال احساس تقدیر سیبیم.

ما هردو تامان غریبیم ، در این بهشت مجازی

کار از شکایت گذشته ست ، باید که با آن  بسازی

باید که کم کم بیایم دست از شکایت بشویم

ازمن نخواه ای غریبه! چیزی ز غربت بگویم.

| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 توسط سکینه رسولی | | ارسال به دوستان
تقدیم به...
                        

 

سکینه رسولی:

 

تقدیم به سمیه رسولی و تمام مهربانی هایش:

 

صدها ستاره نذر نگاهت سبد سبد

یک بار از تو شعر بگویم چه می شود؟

 

هر چند در دل غزلم جا نمی شوی

هر چند که به پای نگاهت نمی رسد

 

دارد کبوتر غزلم سخت بی قرار

در کنج آسمان شما بال می زند

 

نجوای موج ها و هیاهوی بادها

در کنج سینه یاد تورا تازه می کند

 

یاد قشنگ شعر و غزل های ناب تو

من را به شعرخوانی امواج می برد

 

دارم به خاطرات شما فکر می کنم

«تنها کسی که خوب مرا درک می کند»

 

خرداد ماه روشن نور و ستاره هاست

وقتی که از نگاه شما ناز می خرد

 

 *

از گفتنش دوباره که کوتاه آمدید

ای شعرها ی بد که خدا خیرتان دهد...

 

 

 

 

 

| +| نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387 توسط سکینه رسولی | | ارسال به دوستان
صدای پر زدن بال نور

                                                      

سکینه رسولی:

صدای پرزدن بال نور می آید

و گفته اند که وقت ظهور می آید

کسی برای دلم آب و دانه می ریزد

کسی که خاک دلم را دوباره می بیزد

دوباره  حال دلم آسمانی ابری شد

ببین نصیب دلم آخرش چه صبری شد

که انتظار تورا تا همیشه خواهم داشت

وکوچه کوچه برای تو یاس خواهم کاشت

به انتظار و تو سوگند من پر از دردم

و توی جمعه به دنبال عشق می گردم

تو گریه های مراهم ندیده ای آقا ؟

بگو! بگو که غمم را شنیده ای آقا

بگوکه توی همین جمعه می رسی از راه

وصبح می رسد از برق چشم تو ناگاه

تو جمعه می رسی از راه خوب می دانم

تورا به لهجه ی خوب جنوب می خوانم.

 

 

| +| نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط سکینه رسولی | | ارسال به دوستان
فنجان قهوه

 

                                 

  

سکینه رسولی:

 

سرگیجه های ممتد یک شعر تازه تر

من را دوباره می برَدَم تا به سمت در

تا از عذاب «سیر سکوتی که پیش روست»

من دورتر شوم من و یک جفت چشم تر

فنجان قهوه های من و توست روی میز

افتاده اند پر خط و  با حالتی دمر

حالی برای فال و تماشا نمانده است

از دست شعرها که مرا برده اند سر

من گوش هایم از همه ی فال ها پر است

نفرین به این حکایت و نفرین به این بشر

«دستی که طرح چشم تورا مست می کشید»

چشمان بی گناه مرا هم کشید تر

او چشمهای خوب مرا بد کشیده است

و چشمهای پاک تورا پر ز شور و شر

من مانده ام میان بد و بدتر و شما

من مانده ام دوباره و شاید.. ولی.. اگر..

 

| +| نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط سکینه رسولی | | ارسال به دوستان
کاشکی یک روز باران کبوتر می گرفت...

سکینه رسولی:

 

«کاشکی یک روز باران کبوتر می گرفت»

کاشکی قلب مرا یک غصه ی تر می گرفت

کاشکی احساس من یک شعر می شد کم کمک

کاشکی یک سفره می شد سفره ی نان و نمک

کاش احساسم قناری می شد اما سرخ سرخ

دستهای من چناری می شد اما سرخ سرخ

کاش مهتابی ترین شبهای من مال تو بود

شعرهای من غم هرروز و هرسال تو بود

کاش حتی دفترم تبدار می شد نیمه شب

کاش شعری می شدم یک شعر در هذیان و تب

کاشکی امشب همین امشب تورا پیدا کنم

در میان واژه های شعرهایم جا کنم.

 

 

 

| +| نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط سکینه رسولی | | ارسال به دوستان

سکینه رسولی:

 

کاشکی احساس در شعرم وزیدن می گرفت

کاش باران می گرفت

یا دل دیوانه ام راه خیابان می گرفت

کاش پیدا می شدی از دور و باران ریز ریز

روی احساس کمی سنگین شعرم می نشست

بعد بغض سنگی چندین هزاران ساله ام

نرم نرمک می شکست

من تورا با لهجه ی باران صدایت می زدم

و تو هم با لهجه ی ابری ترین آوازها

شعری از یوشیج می خواندی برای قلب من

من تورا پشت تپش های دلم می جستم و

بعد تو از پشت پرچین نگاه روشنت

باز هم من را صدایم می زدی

بعد باران می گرفت

هردومان تر می شدیم

کودکی هامان کمی گم می شد و

باز هم هردو کبوتر می شدیم.

 

 

 

| +| نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط سکینه رسولی | | ارسال به دوستان
شعری شبیه زمزمه سبز انتظار...

   

سکینه رسولی:

شعری شبیه زمزمه ی سبز انتظار

چیزی شبیه آمدن سبز انتظار

پرچین لحظه های مرا دور می زند

در تیک  وتاک عقربه ای سخت بی قرار

مولای آب و آینه ها و ترانه ها

سر می زدی به شعر من ای کاش گه گدار

شولایی از شکوفه ی سیب و بهار و نور

برتن به روی اسب سپید زمان سوار،

از سمت مشرق غزل من عبور کن

دستی تکان بده تو بر این شعر بی قرار

هی جمعه های بی سروته را شمرده ام

تک تک شمرده ام عدد دو و سه و چار

شاید که پشت ثانیه هایم  تو باشی و...

پاییز شعر با قدمت می شود بهار

با یاد و عطر و بوی حضور صمیمی ات

گلهای یاس و خاطره در شعر من بکار

در دفترم به خط درشتی نوشته ام :

باران سبز خاطره  بر شعر من ببار.

 

 

| +| نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط سکینه رسولی | | ارسال به دوستان